+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 0:52  توسط کربلایی  | 

نوروز 93

 

دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان . . .

دوستان ایشالا فردا برای سال تحویل میریم مشهد

پیشاپیش عیدتون مبارک

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 11:53  توسط کربلایی  | 

فاطمیه

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد...

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت زین آه...

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم...

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی(ع) گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 1:28  توسط کربلایی  | 

یا زینب

تـمـام هـسـتـی مـن خــاک پـایــتـان بانو!
و جـان عـالـم هـسـتـی فدایتان بانو!
کـویـر جـسـم زمـیـن پـر شکوفه می‌گردد
که مـی‌وزد نـفـس د‌ل‌گـشـایـتان بانو
هـزار مـرتـبـه گفـتــم و بــاز مــی‌گــویم
تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 13:7  توسط کربلایی  | 

اربعین

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع) 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1392ساعت 13:11  توسط کربلایی  | 

یا رقیه

رقیه علیهاالسلام در کنار سر بابا:

یاابتاه مَن ‌الذّی خضبک بدمائک (پدر چه کسی محاسنت را با خونت خضاب کرد)

یا ابتاه مَن ‌الذّی اَیتمنی علی صِغَرِ سنّی (پدر جان چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده؟)

یاابتاه لیتنی لک الفداء (ای پدر کاش من قربانت می‌شدم)

یاابتاه لیتنی توسدت التراب و لاأری شیبَک مخضباً بدماء (ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم )

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 0:55  توسط کربلایی  | 

محرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 14:35  توسط کربلایی  | 

عید غدیر 

تاریخ سالخورده حجاز، گرد زمان بر پلک‏هایش، با چشم‏های نیمه باز انتظار حماسه‏ای دیگر را می‏کشد،

امین وحی از پس پرده‏ های غیب، از ورای ابرهای کبودِ آسمان حجاز، از جانب او...

امّا این بار با سبزترین پیام، با زلال‏ترین نزول می‏آید،

آری، این‏بار حقیقت دین، بر دیواره‏ های زمان طنین افکن می‏شود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1392ساعت 3:2  توسط کربلایی  |